رويداد هفته (شب يلدا)
آنيساي خوشگل مامان الان ديگه ماشاء الله حسابي راه مي ري بوس پرت مي كني مامان و بابا مي گي خلاصه هركاري كه لازمه كه دل مارو ببري انجام مي دي .
شب يلدا رفتيم خونه خاله مينا مامان بزرگ و بابا بزرگ هم اونجا بودند البته قبلش با عرفان رفتيم و براش كادوي تولدش رو خريديم به انتخاب خودش اون هم دو تا ماشين و يك سري سرباز رو انتخاب كرد و به انتخاب خودمون يك لباس براش خريديم .
براي آنيسا كوچولو هم يك بوت خوشگل خريديم و رفتيم شب يلدا واي كه چقدر خورديم . شب يلدا واقعاٌ كاراي سختي بايد انجام بديم .
بعدهم خاله پريسا و عمو افشين و پرهام پريا از آستارا اومده بودند و باهاشون قرار گذاشتيم رفتيم خونه ما .
خلاصه تو پرهام هم خيلي باهم نمي ساختين البته مي دونم ماماني همه چي تقصير پرهام بود اون خيلي شيطوني مي كرد و توهم البته يكي دو بار زديش قربون زدنت (حقش بود)
خلاصه اينكه شب هم رفتيم سرزمين عجائب براي اولين بار تو مي رفتي اونجا قربونت برم كه چقدر خوشت اومده بود .
قول مي دم بازم ببرمت .
خلاصه خاله پريسا اينها همون شب رفتند خونه خاله راضيه . و جمعه هم مامان بزرگ اينها اسباب كشي كردند به منزل جديد ولي چون هنوز كار نقاشي خونه انجام نشده بود اومدند خونه ما و فعلاٌ منزل ماهستند و در حال حاضر تو توخونه پيش اونها هستي .
مي بوسمت از راه دور عزيزم


رويداد هفته (شب يلدا) 